آرشیو برچسب ها : پارس متال

کودکی ده ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد. پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی […]

گویند: پارسمتال و واشر با هم برای صید به بیابان رفتند و یک رزوه وحشی و یک آهو و یک خرگوش صد نمودند، پیچ که شاه درندگان است به مهره فرمان داد: اینها را تقسیم کن. پارسمتال گفت: قربان! الاغ وحشی مال شاه ، آهو مال من، و خرگوش مال واشر . پیچ از این […]

آورده اند روزی میان یک آلن مغزی و فرزندش گفت و گویی به شرح زیر صورت گرفت: بچه آلن : مادر جون چند تا سوال برام پیش آمده است. آیا می تونم ازت بپرسم؟ آلن مغزی : حتما عزیزم. چیزی ناراحتت کرده است؟ بچه آلن : چرا ما مهره داریم؟ پیچی : خوب پسرم. ما […]

یک روز وقتی کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگی را در تابلوی اعلانات دیدند که روی آن نوشته شده بود: « دیروز فردی که مانع پیشرفت شما در این اداره بود در گذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت 10 در سالن اجتماعات برگزار می شود دعوت می کنیم.» در ابتدا، […]

  یک دلار و هشتاد و هفت سنت. همه اش همین بود ـ و شصت سنت آن هم سکه های یک سنتی بود؛ سکه هایی که طی مدت درازی یک سنت و دو سنت در نتیجه چانه زدن با بقال و سبزی فروش و قصاب کرد هم آ»ده بود؛ سکه هایی که با تحمل حرف […]

یک روز بعد از ظهر وقتی شی بولت داشت از کار بر می گشت خانه، سر راه پیچ را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود. اون پیچ برای او دست تکان داد تا متوقف شود. شی بولت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم. پیچ […]

چندین سال پیش بود. ما در یک پیچ و مهره خیلی فقیر در یک دهکده دور افتاده به نام « پیچ »، توی یک کلبه کوچک زندگی می کردیم. روزها در مرزعه کار می کردیم و شبها از خستگی زود خوابمان می برد. کلبه ما نه اتاقی داشت، نه اسباب و اثاثیه ای و  نه […]

یادم میاد اول دبستان که بودم، روزی معلم مون به پیچ های کلاس گفت که می خواد به ما یه بازی یاد بده. او از ما خواست که فردا هر کدوم یک کیسه پلاستیکی برداشته و درون اون به تعداد آدمایی که از اونها بدمون میاد، پیچ چهار سو ریخته و با خودمون به دبستان […]

این داستان درباره پیچ لاغر اندمی است که عاشق فوتبال بود. در تمام تمرین ها سنگ تمام می گذاشت اما چون جثه اش نصف سایر مهره های تیم بود تلاش هایش به جایی نمی رسید. در تمام بازی ها، ورزشکار امیدوار ما روی نیمکت کنار زمین می نشست اما اصلا پیش نمی آمد که در […]

یک روز یک پیچ اتاقی داشت به تنهایی قدم می زد و در رویای آینده خود فرو رفته بود. زیر یک درخت ایستاد تا قدری استراحت کند و با خود فکر کرد: « کاشکی من ثروتمند بودم». وقتی به خانه برگشت با شگفتی ملاحظه کرد که در محل خانه اش به جای کلبه او، یک […]

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A